تبلیغات
نوشته های آزاد

If Only فیلمی برای عشق ورزیدن

فیلم های دراماتیک زیادی در جهان ساخته شده اند که با نگاه های مختلفی به مقوله عشق ورزیدن پرداخته اند و توانسته اند تا کمی احساسات درونی بینندگان خود را با اشک ها و بغض های ناشی از آن شستشوی تازه ای داده و به عنوان یک فیلم دراماتیک برای همیشه در ذهن بینندگان خود حک شوند.کمی به ذهن درام دوست خود مراجعه کنید تا فیلم های تاثیرگذاردراین ژانررا به یاد آورید.

در این دسته از فیلم ها یکی از نگاه های متفاوتی که برای شخص من خیلی جذاب است ، مطرح کردن این سوال برای بیننده است که اگر برای یک زمان مشخص فرصت زندگی داشته باشید ، آن را چگونه سپری خواهید کرد؟ فیلم If Only یکی از فیلم هایی است که این سوال را برای بیننده ایجاد کرده و زیبایی آن وقتی بیشتر می شود که بهترین انتخاب را در پاسخ به این سوال در طول فیلم و با یک پایان زیبا به خورد بیننده خود می دهد:


ابتدای فیلم با موزیک زیبای آدرین جانستون همراه می شود و در صورتی که با دقت به تماشای آن بپردازید در همان ابتدای فیلم می توان به روابط انسان ها از راننده تاکسی که فضای شهر را به عنوان یک روز فوق العاده به نمایش می کشد تا نسیم صبحگاهی ابتدای روز که از پرده سفید رنگ اتاق کار ایان به داخل وزیده می شود به همراه فضای خانه با گیتار و ویالون سامانتا که هنرمند بودن او را نمایش می دهد این در حالی است که بیننده هیچ یک از این کاراکترها را ندیده است.

ایان و سامانتا یک روز خوب را با علاقه ای که به یکدیگر دارند آغاز کرده و هر یک خواسته ایی که از هم دارند را به هم بازگو می کنند .سامانتا از ایان برای حضور در جمع خانواده خود دعوت می کند و ایان دغدغه های کاری خود را مانع از این خواسته می داند.همه چیز خیلی طبیعی و البته یکنواخت پیش می رود.در طول مسیر و همراهی سامانتا با ایان تا محل کاریک دیالوگ زیبا که در ادامه حلقه ارتباطی فیلم و درواقع مفهوم اصلی فیلم را بیان می کند بین ایان و سامانتا ردوبدل می شود.

تنها چیزی که می تونی کنترل داشته باشی انتخاب های خودته.

در ادامه مسیر، بیننده شاهد لکه دار شدن لباس سامانتا و همین طور شکستن ساعت ایان و توقف زمان در ساعت یازده خواهد بود که این اتفاقات روایتگر ادامه داستان هستند.در محل کار ایان چیزی که به شکل هنرمندانه ای برای بیننده یادآور می شود و یکی دیگر از حلقه های ارتباطی فیلم است ، صحبت های رد و بدل شده بین ایان و منشی او است که بی توجهی ایان را نسبت به روابط هر روزه ی او نسبت به سامانتا را بازگو می کند و بیشتر به یک عادت همیشگی تبدیل شده است چون ایان در مشورت با منشی خود برای خرید یک هدیه برای سامانتا ، پیشنهاد خرید یک شال قرمز را می دهد در حالی که سامانتا مدت ها است که یک شال قرمز داشته و به دفعات در کنار ایان از آن استفاده کرده است.

شاهکار سامانتا در جلسه کاری ایان تمام برنامه ریزی و دورنمایی که ایان از شغل خود داشت را به هم ریخت و یک روز همراه با یک شروع خوب را با پایانی بد تمام کرد.در انتهای آن روز، نمایی ازچرخ و فلک شهر لندن که بخشی از نگاه زیبای نویسنده است و در ادامه فیلم تاثیرهرچند اندک خود را نشان می دهد به شکل زیبایی نمایش داده می شود. فیلم تا این پلان، جریان عادی زندگی ایان و سامانتا را به نمایش می گذارد که با سوار شدن ایان به یک تاکسی وارد فاز تازه ای می شود و بار احساسی فیلم از اینجا شروع می شود.

با سوار شدن ایان به تاکسی و ارتباطی که بین او و راننده تاکسی ، با گفتن جمله ی رانندگان تاکسی دومین آگاهان از مسائل احساسی هستند ، برقرار می شود و تذکر این نکته که مسائل خود به خود حل نمی شوند، باعث اعتماد او به راننده تاکسی شده و در حالی که تا مقصد خواسته شده از طرف ایان مسیر زیادی باقی مانده است، تاکسی در کنار یک گل فروشی متوقف شده و حل نشدن مشکلات ایان با دست خالی از طرف راننده تاکسی به ایان گوشزد می شود.

در حالی که به نظر می رسید ایان مسیر زندگی واقعی را یافته است، عدم رعایت چند نکته اساسی فاصله او با سامانتا را بیشتر و بیشتر کرد چون پس از اجرای کنسرت گروه سامانتا و کم توجهی او به الیورشاگرد سامانتا که او را بسیار دوست داشت به همراه پرستیدن سامانتا از طرف ایان ، واکنش منفی سامانتا را به همراه داشت و برای اولین بار سامانتا احساس واقعی مورد نیاز خود از طرف ایان را به او گوشزد کرد و به او گفت که دوست ندارد پرستیده شود و خواسته واقعی اش عشق ورزیدن است و دوست ندارد از نگاه ایان در در جه دوم از نظر میزان اهمیت و انتخاب ایان باشد.پس تصمیم خود را برای جدایی از ایان می گیرد هر چند از نظر قلبی راضی نیست و در حالی که این صحبت ها در داخل یک کافی شاپ انجام می شود سامانتا محل را ترک کرده و در خیابان سوار یک تاکسی می شود.

ایان در حالی که در کنار تاکسی ،سعی در حفظ سامانتا در زندگی خود می کند، باز در انتخاب مسیر خود مردد است چون در حالی که همان راننده تاکسی که باعث تعجب ایان نیز شده است ، این سوال را برای ایان مطرح می کند که آیا حاضر است سوار تاکسی شده و سامانتا را همراهی کند یا خیر ؟ انتخاب با شماست (خطاب به ایان).ساعت تاکسی یازده شب را نمایش می دهد و ایان سوار تاکسی نمی شود.تاکسی با بستن در از طرف سامانتا به حرکت می افتد و در حالی که ایان آخرین تلاش خود را برای حفظ سامانتا انجام می دهد ، در مقابل چشمان ایان تصادف می کند و در یک تصویر باز از صحنه تصادف تصویر سیاه و سفید می شود تا رنگ و بوی زندگی از دست رفته برای ایان را نمایش دهد. سامانتا در بیمارستان در حالی که نگاهش با نگاه ایان یکی شده است برای همیشه زندگی و ایان و تنها دوست خود لوتی را ترک می کند…

ایان به خانه بر می گرددو با مرور وسایل سامانتا که تنها خاطرات باقی مانده ی او هستند متوجه دفتر خاطرات سامانتا می شود که در آن به آماده کردن آهنگی اشاره می شود که دوست داشته به ایان تقدیم کند اما ژاکت را جایگزین این هدیه هنری می کند .دفتر خاطرات با آهنگ ساخته شده از طرف سامانتا برای ایان ، با ارزش ترین یادگارهای باقی مانده هستند و در حالی که آنها را در بغل گرفته است در نیمه های شب به خواب می رود.یک روز غم انگیز پایان می یابد.

ایان صبح فردا که از خواب بیدار می شود اولین نگاهش به ساعت مچی خود می افتد و این در حالی است که شیشه ساعت که دیروز شکسته شده بود ، سالم بود و ساعت که در زمان یازده متوقف شده بود ، به درستی کار می کرد.دفتر خاطرات سامانتا را همچنان درآغوش داشت پس اتفاقات تلخ دیروز واقعی بود اما ناگهان شنیدن جمله ای ایان را بهت زده کرد:

یک کلمه دیگه بخونی می کشمت

این صدای سامانتا بود!

ایان در حالی که با تعجب سر خود را به سمت صدا برمی گرداند ، سامانتا را در تخت می بیند که از شدت تعجب از روی تخت بلند می شود و سامانتا با درآغوش گرفتن ایان ، واقعی بودن خود را به ایان نشان می دهد.آیاهمه اتفاقات دیروز یک خواب بود؟

دیروز، امروز تکرار می شود.

سامانتا قصد دارد تا به مدت دوهفته برای دیدن خانواده خود ایان را ترک کند و اتفاقات اول صبح نیز همانند دیروز تکرار می شود.آیا پایان تلخ دیروز نیز تکرار می شود؟ ایان تصمیم می گیرد تا ان را تغییر دهد.

لباس های خود را نسبت به دیروز عوض می کند، مسیر خود را تا محل کار تغییر می دهد اما اتفاقات دیروز از سوزش دست سامانتا تا شکستن ساعت به شکل متفاوتی تکرار می شود .در جریان جلسه کاری ایان او تصمیم می گیرد تا کفرانس خود را به شکل متفاوتی برگزار کند و نکته قابل توجه در این کنفرانس اشاره ایان به استفاده صحیح از زمان است که این نیز یکی دیگر از حلقه های ارتباطی فیلم است.ایان در ادامه فیلم سوار تاکسی می شود و می توانید حدس بزنید که سوار کدام تاکسی و با رانندگی چه کسی شده است.

داخل تاکسی ایان متوجه می شود که اتفاقات دیروز شاید به شکل متفاوت اما ، قطعا تکرار می شود.از راننده تاکسی کمک می خواهد آیا راهی هست که مانع پایان غم انگیز دیروز شود؟ راننده دو چیز را در جواب ایان پاسخ می دهد : تشویق و عشق ورزی.ایان تصمیم می گیرد تا سامانتا را از شهر خارج کرده و یک روز عالی را برای او بسازد.سامانتا را به محل زندگی خود و گذشته ای که هیچ وقت برای سامانتا تعریف نکرده بود ، می برد و سعی می کند از تک تک لحظات استفاده کند.در جایی از فیلم سامانتا به ایان می گوید که امروز خنده دار شدی ، لطفا ادامه بده.

در انتهای روز و قبل از ساعت ۷ شب که سامانتا برای فارغ التحصیلی خود باید به لندن بر می گشت ایان تصمیم می گیرد تا سامانتا را سوار چرخ و فلک بزرگ شهر بکند این در حالی است که سامانتا از ارتفاع می ترسد و پس از سوار شدن ، به نظر می رسد نیرویی مانع از این ترس می شود.سورپرایز ایان برای سامانتا تمام نشده بود.چون ایان از جریان آهنگ ساخته شده از طرف سامانتا با خبر بود و این قطعه می توانست با صدای خود سامانتا خوانده شود ایان تصمیم گرفت تا با گروه کنسرت سامانتا برای اجرای این قطعه از طرف سامانتا هماهنگی های لازم را انجام بدهد.

سامانتا به ایان گفته بود که آن را یک روزی اجرا خواهد کرد و در جریان کنسرت با یادداشتی که به سامانتا داد نوشت که امروز همان روز برای اجرای آهنگ ساخته شده است سامانتا در انتهای کنسرت و با همانگی تمام گروه آهنگ ساخته شده از طرف خود را به صدای خود به شکل زیبایی اجرا کرد و به نظر می رسید ایان یک روز عالی را برای سامانتا با این کار ساخته است.

برای فارغ التحصیلی سامانتا ایان یک هدیه بی نظیر به او داد، یک دستبند که قطعه های موجود در آن یادآور تمام خاطرات روز گذشته بود.ویالون، قطاری که به زادگاه ایان رفتند، برج ایفل که سامانتا دوست داشت آن را ببیند،ماهی تابه ای که از نظر ایان سامانتا با آن کارهای جسورانه انجام می دهد و یک قلب که در واقع قلب ایان بود و تقدیم به سامانتا شد.یک هدیه با یک هارمونی فوق العاده.

آن روز در حال اتمام بود و ایان باید منتظر پایان غم انگیز آن می شد پس آخرین احساس درونی خود را باید به سامانتا می گفت .در حالی که هر دو درکنار خیابان برای گرفتن تاکسی منتظر بودند و باران با شدت زیاد شهر لندن را می شست ،ایان عاشق بودن خود را به سامانتا اعلام و از اینکه عشق ورزیدن را به او آموخته بود تشکر کرد.سامانتا یک تاکسی به مقصد خانه گرفت.همان تاکسی ، همان راننده. سامانتا از ایان می خواهد تا سوار تاکسی شود و این بار ایان قبول می کند و تاکسی به حرکت می افتد.ساعت یازده شب است و لحظه پایانی و البته تلخ نزدیک می شود و ایان در آخرین لحظات سامانتا را در آغوش می گیرد.

راننده تاکسی : تو وقت زیادی نداری (مرور خاطرات روز گذشته)

هر چیزی ممکنه.

تصادف راس ساعت یازده انجام می شود و صحنه با چهره نگران لوتی همانند روز گذشته منتظر نمایش اتفاق بعدی است آیا سامانتا ، ایان را ترک کرده است ؟

لوتی در کمال تعجب بیننده به سامانتا ابراز تاسف می کند و در واقع این ایان است که سامانتا را برای همیشه ترک کرده است.ایان ابتدا سعی کرد تمام اتفاقاتی را که مقرر شده است را تغییر دهد ولی بعد تصمیم گرفت بهتری استفاده را از زمان باقی مانده داشته باشد و این پیام اصلی فیلم بود و بهترین استفاده نیز چیزی جز دوست داشتن و عشق ورزیدن به کسانی که دوستشان داریم نیست.

یک نکته دیگر فیلم این بود که سامانتا تصور می کرد ایان از مرگ خودش بواسطه خواب مطلع بود در حالی که در حقیقت این سامانتا بود که باید ایان را ترک می کرد و این چیزی بود که ایان با عشق ورزید از سامانتا آموخته بود و این بیشترین تاثیر را حداقل روی من گذاشت و البته این دیالوگ سامانتا:

دوست داشتن اون برای من خیلی آسون بود

شش ماه بعد سامانتا آهنگی را که در حقیقت برای ایان ساخته بود را اجرا کرد تا نشان دهد که ایان برای همیشه با او خواهد بود.

فیلم If Only محصول سال ۲۰۰۴ بود که توسط Gil Junger و به قلم Christina Wehsh ساخته شده بود وJennifer Love Hewitt به نقش سامانتا و Paul Nicholls به نقش ایان به همراه Tom Wilkinson به نقش راننده تاکسی در آن بازی کرده بودند و در دسته فیلم های درام، کمدی و فانتزی قرار دارد.هر چند این فیلم قدیمی بود و من آن را بارها قبلا دیده بودم اما تصمیم گرفتم تا احساسی را که پس از تماشای این فیلم تاثیرگذار دیده بودم را با شما به اشتراک بگذارم و پیام این فیلم را به شما منتقل کنم

پیشنهاد می کنم اگر این فیلم را ندیده اید و عاشق فیلم های درام هستید آن را حتما ببینید.


نویسنده: بنیامین

.:: آخرین مطالب ::.

» انجمن شوش ( جمعه 20 مرداد 1391 )
» ماریسا میر و گوگلی کردن یاهو: عرضه غذای رایگان و جلسات هفتگی عمومی ( سه شنبه 10 مرداد 1391 )
» آیفون جدید ۲۲ شهریور معرفی می شود ( سه شنبه 10 مرداد 1391 )
» پرونده دعاوی بر سر Call of Duty شاید به ارزش ده ها میلیون دلار پایان یافته است ( سه شنبه 10 مرداد 1391 )
» مردی که ادعا می کند با خوردن قرص، زن شده است ( دوشنبه 9 مرداد 1391 )
» Resident Evil 6 ترس را به این سری باز می‌گرداند ( یکشنبه 8 مرداد 1391 )
» سرویس اینترنت ۱ گیگابیتی گوگل فیبر راه اندازی شد ( جمعه 6 مرداد 1391 )
» If Only فیلمی برای عشق ورزیدن ( جمعه 6 مرداد 1391 )
» فرانک پیرسون نویسنده بعد از ظهر سگی در گذشت ( پنجشنبه 5 مرداد 1391 )
» اقدام جالب ایران و عربستان‌ در المپیک .......... ( پنجشنبه 5 مرداد 1391 )
» آتش‌گرفتن چند دستگاه Vita ( پنجشنبه 5 مرداد 1391 )
» ناسا در حال آزمایش اینترنت لیزری ۱۰۰ مگابیتی ( سه شنبه 3 مرداد 1391 )
» 12 نکته جالب در مورد شرکت اپل ( سه شنبه 3 مرداد 1391 )
» ناراحتی مورینیو از دوستی ژاوی و کاسیاس ( دوشنبه 2 مرداد 1391 )
» مرگ عجیب مادر و دختر در هتل ( دوشنبه 2 مرداد 1391 )

ثبت دامنه